حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

205

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

داستان عمرو با رافع بن هرثمه و عمّال خليفه در غياب عمرو ليث رافع بن هرثمه جانشين خجستانى از فرصت استفاده كرده بر ابو طلحه سپهسالار خراسان حمله برد و پس از مغلوب ساختن او بسيستان تاخت امّا چون ديد كه از عهدهء تسخير آنجا برنمىآيد بهرات مراجعت نمود و در آنجا بود تا عمرو از فارس بسيستان مراجعت نمود . عمرو در سال 270 هرات را در محاصره گرفت و رافع بمرو منهزم شد و از عمرو تقاضاى عفو نمود ليكن در راه بابو طلحه كه از دست رافع بطخارستان گريخته بود برخورد و اين دو امير با يكديگر قرار گذاشتند كه متّحدا بجنگ عمرو روند امّا پيش از آنكه خيال خود را بمورد عمل بگذارند ابو طلحه بر رافع شبيخون كرد و بيشتر سپاهيان او را كشت و در مرو مستقرّ گرديد و بنام محمّد بن طاهر طاهرى خطبه خواند . عمرو ليث بيك حمله ابو طلحه را از مرو راند و بيك حملهء ديگر در 271 نيشابور را از رافع گرفت و پس از آرام ساختن خراسان بسيستان بازآمد . در همين سال 271 يكى از عمّال عمرو ليث بر فارس ببغداد پيش موفّق رفت و از عمرو ليث شكايتها كرد و سعايتها نمود . موفّق هم عمرو را از امارت معزول كرد و آن را در عهدهء محمّد بن طاهر كه در بغداد بود گذاشت و نامه‌ها بخراسان در عزل و لعن عمرو ليث فرستاد . محمّد بن طاهر ماوراء النّهر را از جانب خود بنصر بن احمد سامانى و خراسان را برافع بن هرثمه و فارس را باحمد بن عبد العزيز از ياران قديم عمرو كه بعدها بر او طغيان كرده بود سپرد و براى عمرو به اين ترتيب مدّعيانى متعدّد كه همه حكم خليفهء بغداد را داشتند ايجاد نمود . عمرو ابتدا بكرمان آمد و در آنجا قاصدى از جانب نصر بن احمد « 1 » عامل او بر فارس به خدمت رسيد و چگونگى احوال را باطّلاع امير رساند . عمرو درصدد فرستادن مدد به عامل خود بود كه اطّلاع يافت احمد بن عبد العزيز نصر بن احمد را از فارس رانده

--> ( 1 ) - اين نصر بن احمد را نبايد با نصر بن احمد سامانى برادر امير اسماعيل اشتباه كرد .